در یکی از جلسات اخیر شورای فرهنگ عمومی شهرستان، این پرسش مطرح شد که : مهمترین مسئله و معضل فرهنگی شهرستان چیست و راهکار حل آن کدام است؟ این پرسش مهمی است که باید پاسخ داده شود اما به نظر میرسد پیش از تلاش برای یافتن پاسخ آن، باید یک سؤال بنیادیتر را مطرح کنیم: […]
در یکی از جلسات اخیر شورای فرهنگ عمومی شهرستان، این پرسش مطرح شد که : مهمترین مسئله و معضل فرهنگی شهرستان چیست و راهکار حل آن کدام است؟
این پرسش مهمی است که باید پاسخ داده شود اما به نظر میرسد پیش از تلاش برای یافتن پاسخ آن، باید یک سؤال بنیادیتر را مطرح کنیم:
آیا اساساً تصویر دقیق، مستند و قابل سنجشی از وضعیت فرهنگی شهرستان و عملکرد متولیان فرهنگ در اختیار داریم؟
اگر پاسخ شما نیز به این سؤال منفی است پس چگونه میتوانیم درباره مهمترین مسئله فرهنگی تصمیم بگیریم و برای آن راهکار ارائه کنیم؟
پس مشکل اصلی کجاست ؟
به باور نگارنده، یکی از مشکلات بنیادین فرهنگ در شهرستان، نه لزوماً یک آسیب یا معضل فرهنگی مشخص، بلکه ضعف در حکمرانی فرهنگی است. ضعفی که خود را در دو موضوع مهم نشان میدهد:
اولی نبود شفافیت و ارزیابی واقعی عملکرد نهادهای فرهنگی
و دومی ضعف در ساختار تصمیمسازی فرهنگی شهرستان.
مسئله اول : خروجی این مجموعه گسترده از امکانات و منابع چیست؟
در سطح شهرستان، نهادها و دستگاههای متعددی متولی امور فرهنگی هستند. از سازمان فرهنگی شهرداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی گرفته تا سازمان تبلیغات اسلامی، کانونها، مجموعههای فرهنگی و دیگر دستگاههایی که به نوعی از منابع عمومی برای فعالیتهای فرهنگی استفاده میکنند و همه آنها طبیعتاً دارای بودجه، امکانات، ساختمان، نیروی انسانی، ظرفیت اجرایی و اختیارات قابل توجه هستند.
مطمئنا تنها ارائه آمار کمی مانند تعداد برنامه ها، رویدادها و یا همایشهای برگزار شده، تعداد پوسترهای منتشر شده و حتی تعداد مناسبتهایی که به نحوی پوشش داده شده اند، به تنهایی نمیتواند معیار مناسبی برای سنجش عملکرد فرهنگی یک سازمان یا نهاد فرهنگی باشد.
درواقع آنچه اهمیت دارد، اثرگذاری است. اگر نهادی صدها برنامه برگزار میکند، باید بتواند توضیح دهد این برنامهها برای چه جامعه هدفی، با چه میزان هزینه، با چه اهدافی و با چه نتایجی اجرا شدهاند. چند نفر آموزش دیدهاند؟ چه تعداد استعداد شناسایی و پرورش یافتهاند؟ چه میزان مشارکت اجتماعی ایجاد شده است؟ چه محصول فرهنگی تولید شده است؟ چه مسئلهای از مسائل فرهنگی و اجتماعی شهرستان کاهش یافته است؟ کدام برنامهها موفق بودهاند و چرا؟ کدام برنامهها شکست خوردهاند و چرا؟
اینها سؤالاتی است که یک نظام فرهنگی پاسخگو باید بتواند به آنها پاسخ دهد. بنابراین آنچه نیاز داریم صرفاً گزارش فعالیت نیست بلکه گزارش عملکرد، هزینهکرد و اثرگذاری است.
به عنوان نمونه، سازمان فرهنگی شهرداری خوی به عنوان یکی از برخوردارترین مجموعههای فرهنگی شهرستان، شایسته است به صورت منظم و عمومی گزارشی روشن از منابع، برنامهها، جامعه هدف، هزینهها، خروجیها و دستاوردهای خود ارائه کند. همین مطالبه را میتوان از سایر دستگاههای متولی فرهنگ نیز داشت. باید توجه داشت که این مطالبه نه تخریب یک دستگاه است و نه زیر سؤال بردن اصل فعالیتهای فرهنگی؛ بلکه اتفاقاً به معنای احترام به فرهنگ و منابع عمومی است.
مسئله دوم : چه کسانی برای فرهنگ تصمیم میگیرند؟
مسئله دوم به ساختار شورای فرهنگ عمومی بازمیگردد. شورای فرهنگ عمومی باید محلی برای شناخت مسائل فرهنگی، تحلیل وضعیت، گفتوگوی تخصصی، تصمیمسازی و طراحی راهکارهای مؤثر باشد و طبیعی است که مدیران و مسئولان دستگاههای مختلف باید در چنین شورایی حضور داشته باشند زیرا هرکدام بخشی از ظرفیت اجرایی شهرستان را در اختیار دارند.
اما آیا حضور مدیران اداری به تنهایی میتواند تضمینکننده یک تصمیمسازی تخصصی فرهنگی باشد؟
به نظر میرسد پاسخ منفی است.
فرهنگ، حوزهای پیچیده و چندلایه است و نمیتوان آن را صرفاً از منظر ساختارهای اداری و سازمانی تحلیل کرد. به همین دلیل است که شورای فرهنگ عمومی باید علاوه بر مدیران و مسئولان رسمی، از ظرفیت متخصصان، پژوهشگران، استادان دانشگاه، جامعهشناسان، هنرمندان، معلمان، روزنامهنگاران، فعالان فرهنگی و اجتماعی، فعالان حوزه کودک و نوجوان و نسل جوان نیز بهره بگیرد. افرادی که علاوه بر دانش و تجربه، با مسائل واقعی جامعه و میدان عملی و عینی فرهنگ ارتباط دارند.
البته باید توجه داشت که مسئله صرفاً افزایش تعداد اعضا نیست. مهمتر از آن، تغییر کیفیت تصمیمسازی است. متخصصان و فعالان فرهنگی نباید صرفاً برای تکمیل ترکیب شورا دعوت شوند بلکه باید امکان طرح مسئله، نقد سیاستها، ارائه پیشنهاد و مشارکت واقعی در تصمیمسازی های حوزه فرهنگ را داشته باشند.
به بیان دیگر، شورای فرهنگ عمومی باید از یک ساختار صرفاً دستگاهمحور به ساختاری مسئلهمحور، تخصصمحور و جامعهمحور حرکت کند.
بنابراین شاید اولین مسئله فرهنگی شهرستان، خودِ «نظام شناخت و تصمیمگیری فرهنگی» باشد
پیشنهاد مشخص میتواند این باشد که شورای فرهنگ عمومی شهرستان، پیش از ورود به تعیین «مهمترین معضل فرهنگی»، یک اطلس یا سند وضعیت فرهنگی شهرستان را در دستور کار قرار دهد؛ سندی که در آن وضعیت شاخصهای فرهنگی، اجتماعی، آموزشی، هنری و رسانهای شهرستان، عملکرد دستگاههای فرهنگی، منابع و اعتبارات، برنامهها، مخاطبان، خروجیها و میزان اثرگذاری آنها بررسی و ارزیابی شود.
در کنار آن، ترکیب و شیوه فعالیت شورای فرهنگ عمومی نیز مورد بازنگری قرار گیرد تا در کنار ظرفیتهای رسمی و سازمانی، از ظرفیت واقعی نخبگان و فعالان فرهنگی شهرستان استفاده شود.
زیرا تا زمانی که مسئله را دقیق نشناسیم، راهکار درستی پیدا نخواهیم کرد؛ و تا زمانی که عملکرد متولیان فرهنگ قابل سنجش نباشد، نمیتوانیم بفهمیم کدام سیاست و کدام برنامه موفق بوده و کدامیک صرفاً مصرفکننده منابع بوده است.
بنابراین شاید پاسخ درست به پرسش «مهمترین معضل فرهنگی شهرستان چیست؟» در مرحله نخست این نباشد که بگوییم مطالعه کم است، آسیبهای اجتماعی زیاد است، مشارکت فرهنگی پایین است یا جوانان از فرهنگ فاصله گرفتهاند بلکه باید ابتدا بپرسیم:
آیا ما اصلاً یک نظام شفاف، تخصصی، دادهمحور و پاسخگو برای شناخت و مدیریت فرهنگ شهرستان داریم؟
اگر پاسخ این سؤال «خیر» باشد، قطعا نخستین گام اصلاح فرهنگ شهرستان، اجرای یک برنامه فرهنگی جدید نیست بلکه اصلاح شیوه حکمرانی فرهنگی است.
نگارنده : رامین درویش آذر