اطلاعرسانی، یکی از ارکان اصلی سلامت اجتماعی در جوامع مدرن است؛ اما اگر بدون درک کافی از اصول اخلاقی و روانشناختی صورت گیرد، میتواند خود به عاملی مخرب بدل شود. این واقعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که نهادهای امدادی—که وظیفه اصلیشان نجات جان انسانها و مهار بحرانهاست—در نقش رسانههایی ظاهر میشوند که مرز اطلاعرسانی و تحریک […]
اطلاعرسانی، یکی از ارکان اصلی سلامت اجتماعی در جوامع مدرن است؛ اما اگر بدون درک کافی از اصول اخلاقی و روانشناختی صورت گیرد، میتواند خود به عاملی مخرب بدل شود. این واقعیت زمانی نگرانکنندهتر میشود که نهادهای امدادی—که وظیفه اصلیشان نجات جان انسانها و مهار بحرانهاست—در نقش رسانههایی ظاهر میشوند که مرز اطلاعرسانی و تحریک افکار عمومی را نادیده میگیرند. در روزهای گذشته، ویدیویی منتشرشده توسط سازمان آتشنشانی از یک مورد خودکشی، نگرانیهای زیادی را در سطح جامعه و میان کارشناسان حوزه رسانه و سلامت روان ایجاد کرد. این ویدیو، صحنههایی واضح از فرد حلقآویزشده را—با حداقلی از شطرنجیسازی—به نمایش گذاشت و با لحنی گزارشوار، مراحل پایین کشیدن جسد را نیز مستند کرد. آیا هدف از این اقدام اطلاعرسانی بود یا بازتولید یک تراژدی برای جلب توجه بیشتر؟ آیا چنین تصاویری جز ایجاد ترس، اضطراب، و احتمال بدآموزی چه فایدهای برای جامعه دارند؟ در این یادداشت تلاش خواهیم کرد تا از منظر روانشناختی، اخلاق رسانهای، و سواد رسانهای، ابعاد گوناگون چنین رفتارهایی را واکاوی کنیم.
۱. نادیده گرفتن اصول اخلاقی در بازنمایی مرگ در تمامی آییننامههای حرفهای مرتبط با رسانه، از جمله اصول تدوینشده توسط یونسکو و سازمان بهداشت جهانی، بر یک اصل اساسی تأکید شده: پرهیز از انتشار جزئیات صحنههای خودکشی، مرگ، و خشونتهای شدید. انتشار صحنههایی از خودکشی، حتی با پوشاندن جزئی از تصویر، در صورتی که فضا، نحوه مرگ، و روایت وقوع حادثه مشخص باشند، به وضوح مصداق نقض این اصول است. چنین محتوایی میتواند: احساسات عمومی را جریحهدار کند؛ برای بازماندگان نوعی بیاحترامی تلقی شود؛ و در سطح کلان، منجر به بیحسی جمعی و عادیسازی خشونت گردد.
۲. تأثیرات روانی و بازتولید آسیب در جامعه تحقیقات زیادی نشان دادهاند که نحوه روایت و تصویرسازی مرگ در رسانهها، میتواند تأثیرات مستقیم و غیرمستقیمی بر روان مخاطبان داشته باشد. از جمله: در مطالعهای که در Journal of Public Health (2018) منتشر شد، مشخص شد که هر بار پس از پخش اخبار گرافیکی از خودکشی، نرخ جستجوی کلمات مرتبط با “روشهای خودکشی” در گوگل افزایش چشمگیری پیدا میکند. پدیدهای شناختهشده به نام “اثر وِرتِر” (Werther Effect) بهویژه در میان نوجوانان و جوانان آسیبپذیر شناسایی شده است. این اثر به الگوبرداری از رفتار خودکشی پس از مواجهه رسانهای با آن اشاره دارد. پژوهش منتشرشده در Lancet Psychiatry (2020) نیز تأکید میکند که انتشار مکرر محتوای تصویری از خودکشی و مرگ، بهمرور سطح اضطراب اجتماعی را افزایش داده و زمینههای بروز اختلالات نظیر PTSD را در مخاطبان فراهم میکند. در ایران نیز، بهویژه در بستر شبکههای اجتماعی که مرز میان مخاطب کودک، نوجوان و بزرگسال نادیده گرفته میشود، چنین محتواهایی ممکن است بدون فیلتر در دسترس اقشار بسیار آسیبپذیر قرار گیرند.
۳. آتشنشان، خبرنگار نیست؛ وظیفه نجات است، نه روایت تراژدی سازمانهای امدادی مانند آتشنشانی، اورژانس، یا هلالاحمر، نهادهایی با مأموریت تخصصی هستند که اطلاعرسانی عمومی، فقط یکی از وظایف جانبی آنهاست—not وظیفه اصلی. وقتی این نهادها وارد قلمرو «تولید محتوای خبری» میشوند، بدون آموزش کافی و چارچوب حرفهای، بهسادگی دچار خطاهای پرهزینهای میشوند. رفتار اخیر سازمان آتشنشانی، نوعی دخالت غیرتخصصی در امر رسانهایگری است؛ جایی که روایت نجات، جای خود را به بازنمایی صحنه مرگ میدهد. همچنین این پرسش مطرح است: چرا انتشار این ویدیو ضروری تشخیص داده شد؟ چه هدفی غیر از جذب توجه و واکنش عمومی پشت آن بوده است؟ چرا به جای اطلاعرسانی صرف درباره وقوع حادثه، تصمیم به بازنمایی تصویری گرفته شد؟
۴. فقر سواد رسانهای در نهادهای رسمی «سواد رسانهای» تنها به فهم خبر یا مهارت در استفاده از ابزار رسانه محدود نمیشود. بلکه بهمعنای درک اثر محتوا بر روان مخاطب، جامعه و فرهنگ عمومی است. ضعف سواد رسانهای در برخی نهادهای امدادی باعث میشود اقدامات آنها—even when well-intentioned—به ضد خود بدل شوند. تصور اینکه با شطرنجی کردن یک جسد، محتوا از تبعات اخلاقی و روانی پاک میشود، نشانهی نوعی سادهسازی خطرناک است. ما نیاز به بازآموزی و ارتقاء سواد رسانهای در واحدهای روابط عمومی این نهادها داریم. تا زمانی که تولید محتوا به «جذب توجه سریع» محدود بماند، فجایعی از این دست تکرار خواهند شد.
۵. نبود چارچوب قانونی برای اطلاعرسانی بحران در بسیاری از کشورها، اطلاعرسانی درباره خودکشی یا خشونتهای شدید، تابع قوانین سختگیرانه است. اما در ایران، خلأهای قانونی
و نبود آییننامهای روشن، موجب شده تا نهادهای مختلف—رسانهای یا غیررسانهای—بر اساس سلیقه و بدون نظارت، به بازنمایی چنین رویدادهایی بپردازند. ضروری است: دستورالعمل ملی پوشش بحرانها تدوین شود؛ نهادهای امدادی تنها در چارچوبهای تعریفشده مجاز به اطلاعرسانی تصویری باشند؛ و تخلفات رسانهای اینچنینی، مشمول پیگیری قضایی و نظارتی گردد.
نتیجهگیری: مرز نجات و نمایش را فراموش نکنیم اطلاعرسانی مسئولانه، هنری است که نیازمند آموزش، اخلاق، و چارچوب حرفهای است. آنچه این روزها از برخی نهادهای امدادی مشاهده میکنیم، بیش از آنکه خدمت به آگاهی جامعه باشد، بازتولید ترس، عادیسازی خشونت، و تحریک روانهای آسیبپذیر است. هر نهاد، باید مأموریت اصلی خود را بشناسد و مرزهای فعالیت رسانهای خود را با درک صحیح از اخلاق و سلامت روان جامعه تعریف کند. سازمانی که قرار است نماد نجات باشد، نباید به ابزار بازنمایی مرگ تبدیل شود.